مکن شعر از مولوی
ای خدا این وصل را هجران مکن
سر خوشان عشق را نالان مکن
باغ جان را تازه و سر سبز دار
قصد این بستان و این مستان مکن
بر درختی کاشیان مرغ تست
شاخ مشکن مرغ را پران مکن
جمع شمع خویش را بر هم مزن
قصد این پروانه حیران مکن
نیست در عالم ز هجران تلخ تر
هر چه خواهی کن ولیکن آن مکن