سحر شد!!!
آسمان گرچه خالیست!
اما آنقدر غمناک و تار که اصلآ نمیتوان صفائی و روشنائی آنرا به خوبی مشاهده کرد.
من اکثر اوقات شب به آسمان نگاه میکنم ،
گاهی ابر های سیاه و گاهی هم مهتاب تاریکی شب را با روشنائی دلپذیرش از بین میبرد.
در میان سکوت شب ها ، نگاه به آسمان زیبا ، آنقدر مرا به اعماق تفکرات غرق میکند که حتی .........
نمیدانم چگونه شب های طویل را به این سادگی به سحر رسانده ام....
اما امشب نمیدانم چگونه این همه غم و اندوه آسمان مرا نیز با خود غرق نموده است
نمیدانم ساعت چند است ............
اما ،
میدانم که امشب آسمان با من قهر است ،
ساعت ها انتظار کشیدم ، اما هنوز ستاره های آشنا با چشمک زدن هایشان مرا به استقبال نگرفته اند................................
من با این امید .............
تمام شب را بی ستاره به سحر رساندم..........